كائور (1332)
اين دانشگاه از يك مدرسهٴ كليسايي پديد آمد و در سال 1332 يوحناي بيستودوم از اهالي كائور آن را تأسيس كرد. البته هرگز اهميتي بهدست نياورد و پس از سدهٴ چهاردهم تنها سه مدرسهٴ آن باقي مانده بود (رشدال 2، 182).
گرنوبل (1339)
دانشگاه گرِنوبل در سال 1339 توسط بنديكتوس دوازدهم براي همهٴ رشتهها جز الاهيات تأسيس شد، ولي هرگز اهميتي نيافت و پس از دو قرن رشد در سال 1565 مورد غضب شارل نهم شاه فرانسه واقع شد و در دانشگاه والانس، كه در سال 1452 تأسيس شده بود، ادغام شد (رشدال 2، 183).
پيزا (1343)
تاريخ مدرسهٴ پيزا به پايان سدهٴ دوازدهم ميرسد، ولي امتيازات دانشگاهي را تنها در سال 1343 از پاپ كلمنس ششم بهدست آورد. در سال 1338 بنديكتوس دوازدهم دانشگاه بولونيا را تحريم كرده بود و بسياري از دانشجويان از آن شهر به پيزا مهاجرت كردند. طاعون موجب ضعف آن دانشگاه شد و فتح پيزا بهوسيلهٴ فلورانسيان در سال 1406 ظاهراً به عمرش پايان داد. ولي در سال 1472 بهوسيلهٴ خود فلورانسيان احيا شد، دانشگاه فلورانس را تحتالشعاع قرار داد و جانشين آن گرديد. از آن پس پيزا با فلورانس همان روابطي را داشت كه پادوا با ونيز (رشدال2، 45 ـ 46).
پراگ (1347)
داستان دانشگاه پراگ خيلي بغرنجتر و جديتر از ساير موٴسسات اين عصر است، چون با اقسام خصومتهاي ملي، زباني، ديني و فلسفي درآميخته بود. آن دانشگاه، كه در امپراتوري مقدس روم نخستين دانشگاه بود و ميتوان آن را نخستين دانشگاه ژرمني ناميد، در سال 1347 توسط كلمنس ششم تأسيس شد. در همان سال به دنبال منشور پاپ، منشوري هم از سوي كارلوس چهارم، شاه بوهميا صادر شد. او خيلي فرانسويمنش بود و دانشگاه پراگ تا حد زيادي به سبك دانشگاه پاريس ايجاد شد.
اين عصر مصادف با رونق ادبي و ديني بوهميا بود. ولي دانشگاه، براساس مقررات، به مليتها، تقسيم شده بود: 1) بوهميا، 2) لهستان، 3) باواريا 4) ساكسوني. دوتاي آخري آلماني بودند و اكثريت گروه دوم نيز ژرمن بودند تا اسلاو؛ بدينسان تنها يك مليت معرف عنصر